خاطرات.سرگرمی.طنز.لطیفه

ارسالی نازنین

صحبت كردن از ادراك سلول اوليه مستلزم اينه كه ما " كليو باكستر " رو كه " پدر نيروي ادراك سلول اوليه " ناميده شد، رو بشناسيم.: كليو باكستر" كسي است كه هيچ گونه مدرك تحصيلي ندارد!داراي مدرك دكترا هم نيست! اين آقا با وجود اينكه در دانشگاه تگزاس و همين طور در كالج " ميدلبوري در ورمونت" و تگزاس آ_ ام ، به تحصيل در رشته هاي مهندسي و كشاورزي و روانشناسي پرداخت ، به دليل يك ترم نرفتن به دانشگاه از اخذ مدركهاي علمي خودش محروم شد!

به قول گودمن، گوروي بزرگ متافيزيك: "شايد اگه كليو باكستر از داشتن مدرك فارغ التحصيلي خود در هر رشته ي علمي، محروم نمي شد، آن وقت تمام دانشمندان جهان و همين طور من و شما، هرگز پي نمي برديم كه چنانچه يكي از انگشتان ما زخمي شود، كرفسها و كلم قمريهاي درون يخچال ما آن را حس كرده و به ثبت خواهند رسانيد! " ( تعجب نكنيد، براتون توضيح مي دم! )

 به گونه اي شاعرانه تر: " انسان نمي تواند به گلي دست بزند بدون آنكه ستاره اي در آسمان بلرزد! "

 

حالا كه مي دونم كنجكاو شدين تا رابطه ي زخمي شدن انگشت رو با كلم قمريهاي توي يخچال بدونيد، پس مي ريم سر اصل ماجرا!

 

شروع ماجرا :

در فوريه ي 1996 ، كليو باكستر توي لابراتوار خودش در شهر نيويورك، نشسته بود كه به طور اتفاقي نگاهش به گياه بزرگ سبز رنگش افتاد كه گوشه ي آزمايشگاه قرار داشت.اون به نظرش رسيد كه گياهش اندكي بي حال و افتاده است و تصميم گرفت به اون آب بده. بعد ناگهان به فكرش رسيد كه چقدر وقت مي گيره تا آب از ريشه ها به سمت برگهاي گياه برسه.بنابراين اون يك جفت الكترود با نمودارهاي مختلف به يكي از برگها وصل كرد.

به قول خودش اون يه كمي هم احساس بلاهت از اين كارش پيدا كرد چون هيچ آدم تحصيل كرده و درس خونده اي در امور علمي چنين كاري نمي كنه! اون صبر كرد تا ببينه كه آيا امكان داره رطوبت وارده به گياه به كندي و به تدريج باعث تغيير دادن سطح مقاومت گياه بشه و آن قدر ملموس باشه تا بر روي نقشه ي نمودار ظاهر بشه يا نه؟

اينجا معجزه اتفاق افتاد! اون ديد كه روي نمودار واكنشي آني ظاهر شد! به نظر باكستر رسيد كه واكنش گياه مزبور كه در اين هنگام وضعيتي بهتر داشت، به واكنش انساني كه تحت تاثير محركي عاطفي و احساسي قرار گرفته باشه، شبيه بود! اون با هيجان از خودش پرسيد آيا گياه مزبور مي تونه همانگونه هم واكنشي انساني در برابر تهديد به سلامت و امنيتش، بر روي نمودار ظاهر كنه؟! و تصميم گرفت يكي از برگهاي گياه رو بسوزونه و اين رو امتحان كنه!

بهتره اينجاي داستان رو از زبون خود باكستر بشنويد : " ...درست در لحظه اي كه تصوير آتش در ذهنم نقش بست، مداد دستگاه با شدتي وحشيانه به حركت در اومد و از روي صفحه ي نمودار بيرون افتاد! اين اتفاق به شدت من رو منقلب كرد! "

يعني گياه بدون اينكه برگش سوزانده بشه به محض اينكه باكستر در ذهنش تصوير سوزوندن اون رو مجسم كرد، واكنش ترس نشون داده بود!! يعني گياه به وسيله ي نوعي ارتباط سلول اوليه، مورد تهديد قرار گرفتن سلامت و امنيتش را حدس زده بود!

 

ادامه ي تحقيقات :

از آن روز به بعد، باكستر صدها آزمايش گوناگون در اين ارتباط انجام داد و با كوشش زياد سعي كرد شواهد بيشتري از نيروي ادراك سلول اوليه، نه تنها در حيات نباتي و گياهي، بلكه در ميوه ها و سبزيجات و تخم مرغ تازه و ماست و سلولهاي خوني انسان و بافتهاي پوستي و حتي اسپرماتوزوئيد هم به دست آورد. اون ثابت كرد كه گياهان به هر نوع نشانه اي از ناراحتي و نااميدي كه بر اثر مورد تهديد قرار گرفتن زندگي سلولهاي هر عضوي از جامعه ي زنده، ارسال شده باشه، واكنش نشون مي دن. گياهان حتي از سلولهاي مرده ي موجود در خون خشك شده اي كه از انگشتان اتفاقا" مجروح شده ي فردي چكيده ميشه، هم علايمي دريافت مي كردند و واكنش نشون مي دادند!

 

كشف بزرگ :

كليو كشف كرد كه گياهان قادرند علايمي از ارتباطات ذهني انسان را از فواصل بسيار دور دريافت كنند! اون به گياهانش الكترود وصل مي كرد و وقتي از فاصله ي بيست كيلومتري به آب دادن به اونها فكر مي كرد ، گياهان علايم شادي و لذت رو بروز مي دادند!

 

تصوير ذهني نه كلام :

تصاوير و احساسي كه از ديگر موجودات ارسال ميشه و گياهان اون رو دريافت مي كنند، كلمات بر زبان رانده شده رو شامل نميشه ، اين خيلي طبيعيه چون گياهان دوره ي آموزشي فراگيري زبان ما رو سپري نكرده اند! و كلماتي مثل آتش و آب و يا جملاتي مثل  دوستت دارم گياه من، يا الان بهت آب مي دم يا شاخه هات رو مي كنم  ، رو متوجه نمي شوند و به اون واكنش نشون نمي دهند اما هنگامي كه چنين نياتي را به جاي راندن بر زبان، در ذهن مجسم كنيد ( مثلا" در ذهن مجسم كنيد كه به محض رسيدن به خونه آب پاش رو بر مي داريد و گلها رو آب مي ديد) اون وقت،  اونها مفهوم شادي، لذت، تهديد، غم و ... رو حتي از راه دور درك مي كنند و واكنش نشون مي دن!

 

_ چرا باكستر اين پديده را ادراك سلول اوليه ناميد؟

به اين دليل كه اين نيروي ادراك بدون توجه به عملكرد بيولوژيكي در نظر گرفته شده ي فردي اونها، تمام سلولهايي را كه او نحوه ي كارشان را مورد آزمايش قرار داد، شامل ميشه! اون اين آزمايشها رو روي جانوري تك سلولي به نام پارامسيوم انجام داد و ديد حتي يه جانور كه فقط يك سلول داره مي تونه از فواصل دور تصاوير ذهني آدمها رو درك كنه و بهش واكنش نشون بده!! اون دور و بر جانور رو پر از مخزنهاي قفل دار و قفس هاي پرده اي كرد اما هيچ مانع فيزيكي نتونست مانع بشه كه سلولهاي مورد آزمايش اون به تصويرهاي ذهني آدمها واكنش نشون ندن!!

 

باكستر نتيجه گرفت : " با آن كه امكان دارد بسيار تعجب آور به نظر برسد، چنين مي نمايد كه يك علامت نيروي حياتي وجود داد كه تمامي مخلوقات را به هم وصل مي كند. "

 

ساير تحقيقات باكستر :

بعضي از كشفيات باكستر خيلي سرگرم كننده و شگفت انگيزه كه من چند تاش رو براتون مي گم چون از اهميت ويژه اي برخورداره .

 

_ جست و خيز سبزيجات :

اون و همكارهاش الكترودهايي رو به سه نوع مختلف سبزي تازه متصل كردند. اون وقت يكي از دوستهاي باكستر تو ذهنش مجسم كرد كه تصميم داره بره و يكي از اون سه سبزي رو در آب جوش بندازه! سبزي انتخاب شده همين كه در مغز انتخاب كننده، برگزيده شد قبل از اينكه حتي توسط دست لمس بشه از خودش واكنشي رو نشون داد( اين واكنشها توسط دستگاه ثبت و ديده ميشه نه با چشم ) . كه اونها اسمش رو گذاشتن بي هوشي! چرا؟ چون روي صفحه ي رسم نمودار، ناگهان جهشي به سمت بالا ديده شد و سپس بلافاصله خط مستقيمي رسم شد كه نشان دهنده ي حالت بي هوشي است! در واقع اين واكنش گياهه براي اينكه درد نكشه! اون حالت بي هوشي پيدا مي كنه تا تجربه ي دردناكي رو كه در انتظارشه بتونه تحمل كنه!

دو سبزي ديگر همچنان به جست و خيزهاي خود( بر روي صفحه ي نمودار) ادامه دادند تا آنكه سبزي از هوش رفته، آب پز شد. اون وقت دو سبزي ديگه با نوعي ناراحتي دلسوزانه واكنش نشون دادند!

 

_واكنش  تخم مرغها :

اونها اين آزمايش رو با تخم مرغها هم انجام دادند و به نتيجه ي مشابهي رسيدند. وقتي توي ذهن تصميم گرفتند كه يك تخم مرغ رو از داخل يخچال بردارند و بشكنند، تخم مرغ همون عكس العمل اغما رو نشون داد و از هوش رفت! وقتي تخم مرغ شكسته اي رو در كنار تخم مرغهاي سالم قرار دادند، تخم مرغهاي سالم واكنشي عصبي از خودشون نشون دادند!

 

_ خانم گياه شناس يا جادوگر بدجنس گياهان! :

يك بار خانم گياه شناسي پيش كليو آمد تا به چشم خودش واكنش نشون دادن گياهان رو ببينه.كليو قبول كرد و خانم رو پيش گياهانش برد و شروع كرد به گياهانش الكترود وصل كردن. اما در نهايت تعجب ديد كه همه ي گياهان حالت بي هوشي از ترس پيدا كرده اند و هيچ واكنشي نشون نمي دهند! كليو انديشيد بايد اونها با ورود خانم دچار اين حالت شده باشند! اون از زن پرسيد كه در هنگام ورود به لابراتوار چه افكاري در ذهن داشته؟ خانم گياه شناس پاسخ داد كه : " من بيشر مواقع گياهان رو جمع مي كنم و در آزمايشگاه در اجاقي مي سوزونم تا وزن خشك شده شان را به دست بياورم! " معما حل شده بود! گياهان وحشتزده ي كليو، از طريق نيروي ادراك گياهيشون فهميده بودند كه جادوگر بدجنس گياهها! با اون افكار ترسناكش وارد لابراتوار شده و همه از ترس بي هوش شده بودند! به محض بيرون رفتن خانم همه ي گياهها به حالت عادي در اومدند! كليو باكستر نتيجه گرفت گياهان براستي قادرند هر گونه حال و حسي را در هاله ي تابان انسانها، به هنگام نزديك شدنشان به خود جذب كنند.

و با ادامه ي تحقيقاتش فهميد كه اين درباره ي هر سلول اوليه اي صدق مي كند نه فقط گياهان!

 

_ شناسايي قاتل:

تعدادي افسر پليس دانشجو، از چند ايالت مختلف شاهد اين آزمايش بودند. از ميان شش افسر پليس يكي انتخاب شد تا نقش قاتل را بازي كند! اين افسر، يكي از دو گياهي را كه به مدت چندين هفته در كنار هم بودند، انتخاب كرد و از درون گلدان بيرون كشيد! آنگاه برگهاي گياه كنده شده را كند و ريز ريز كرد آنهم در برابر گياه ديگر! چند ساعت بعد آن شش افسر پليس يكي يكي وارد اتاق شدندو در برابر گياه شاهد عيني ، كه الكترودهايي به آن وصل شده بود، قرار گرفتند. آن گياه حالت طبيعي ويژه ي خود را داشت كه بر روي صفحه ي نمودار دستگاه نقش مي بست و هيچ گونه واكنش غير عادي نشان نمي داد. اما وقتي افسري كه دوست گياه ياد شده را كنده بود، و به قتل رسانده بود، وارد اتاق شد ، گياه بلافاصله و به شدت واكنش نشان داد!

 

 اين قضيه اين فكر را پديد آورد كه در آينده اي نزديك، ممكن است يك قاتل يا دزد كه وارد خانه اي شده، به استناد شهادت يك گياه ، مجرم شناخته بشود!! چون گياه يا سلول اوليه همين واكنش را نسبت به انساني كه در برابرش به قتل رسيده باشد نشان مي دهد! و اين فقط شامل قتل نيست! گياهي كه شاهد كتك كاري يا خشونت يا دعوا يا مشابه آن باشد مي تواند شهادت بدهد!

 

اهميت اين اكتشاف باعث شد تا اين موضوع به نام " ادراك سلول اوليه "ناميده شود و"كليو باكستر" از نظر دانشمندان علوم،" پدر سلول اوليه" ناميده شود!

 

( اگر مايليد در مورد نتايج شگفت انگيزي كه كليو و همكارانش به دست آوردند، بيشتر بدانيد مي تونيد به كتاب " زندگي مرموز گياهان " نوشته ي پيتر تامكينز و كريستوفر برد  مراجعه كنيد يا كتاب ارتباطات بيولوژيكي و قابليتهاي آن نوشته ي كليو باكستر به همراهي استيفن وايت)

 

خوب! حالا به نتايجي كه مي خوايم از اين مبحث بگيريم، مي رسيم ، يعني به درس خودمون :

 

1 _ وقتي گياهان و حتي تخم مرغها ي داخل يخچال و سبزي تازه از زمين كنده شده و حتي يك موجود تك سلولي ( كلا" سلول هر موجود زنده يا چيزي كه متعلق به موجود زنده است مثل تخم مرغ)مي تونند تصاوير ذهني انسانها رو دريافت كنند آيا ما به عنوان برتر مخلوقات نبايد بتونيم آگاهانه اين كار رو انجام بديم؟! پس چرا بعضي از ما، گاهي فكر مي كنيم شناخت نيروهاي ذهنيمون گناهه و با دين يا سعادت اخروي ما و خواست خداوند مغايرت داره؟! اگر اين خصوصيت ( كه ما اون رو بعدها بررسي مي كنيم و حتي به تمرين تله پاتي مي پردازيم) نا پسند بود آيا خداوند اون رو در تمام سلولهاي موجودات زنده قرار مي داد؟!

 

2 _ در مي يابيم كه درست ترين نوع ارتباط با ديگر موجودات اينه كه از طريق درونمون با درون اونها برخورد كنيم نه فقط با كلام. زبان اهميتي نداره. گياهان و ساير موجودات كلام رو نمي فهمند اما همگي تصاوير ذهني آدمهايي با زبانهاي متفاوت رو دريافت مي كنند! اينجاست كه مي فهميم چرا با انجام دادن تمرين بخشايش براي ديگران يا نوشتن نامه براي فرشته ي آدمها باعث ايجاد حوادث بهتري مي شيم!!!

 

3 _ با اين مثالها اهميت ساختن تصاوير ذهني و تجسم خلاق رو مي فهميم. وقتي ما تصوير ذهني مي سازيم همه ي كائنات اون رو دريافت مي كنند. پس مراقب تصويرهاي ذهني كه مي سازيم باشيم.

 

4_ از اين وحدتي كه در تمام سلولهاي زنده وجود داره به يگانگي و وحدانيت خداوندي كه چنين نظمي را برقرار كرده مي رسيم. ( وحدت در عين كثرت) "تبارك الله احسن الخالقين." آيا ما خودمون رو از چنين خداوندي بزرگتر و با فهم و شعور تر مي دونيم كه براي اون تعيين تكليف مي كنيم كه چي به ما بده و چي نده؟! و تصميم مي گيريم كه كدام دستور خدا را كه مطابق ميلمونه انجام بديم و كدومش رو انجام نديم؟!

 

5_ ياد مي گيريم كه اگر ما اين گونه ساخته شده ايم كه اجازه داريم براي تغذيه ي خودمان از ساير موجودات تغذيه كنيم پس حتما" بايد قواعدي را رعايت كنيم. ( كه من اون رو براتون توضيح مي دم.)

 

با مثالهاي بالا فهميديم كه هر گاه ما تصميم مي گيريم گياه يا چيزي را كه از يك موجود زنده به وجود آمده ( مثلا" تخم مرغ) بخوريم به محض اينكه تصميم به خوردن اون مي گيريم اون اين تصوير ذهني ما رو دريافت مي كنه و بر اساس خلقت دچار نوعي بي هوشي ميشه تا درد نكشه!

 

تغذيه از ساير موجودات قوانيني داره كه رعايت نكردن اون كارماي بزرگي براي آدمي به همراه داره! ما در اديان مختلف به در آوردن نان حلال مي رسيم و اينكه لقمه ي حرام در بدن توليد تاريكي و درد مي كنه! كاملا" درسته اما فقط حلال بودن اونچه مي خوريم كافي نيست! ما دچار انواع و اقسام بيماريها مي شيم و بعد خدا رو مقصر مي دونيم كه چرا به ما درد داده در حالي كه خودمون مخالف قوانين طبيعت رفتار كرده ايم! فكر نكنيد سالك راه حقيقت شدن فقط گذشتن و عبور از ديوار و پرواز روحه! نه! سالك در تمام جزئيات زندگيش بايد دقيق باشه و براي خودش كارماي منفي توليد نكنه! پس به قواعد زير همون قدر اهميت بديد كه به نامه نوشتن به فرشته ها اهميت داديد!

 

قواعد تغذيه كردن از ساير موجودات و غذاها :

 

1 _ هرگز در حيوانات درنده ي جنگل نمي بينيم كه جز در مواقع گرسنگي شكار كنند و غذا بخورند. شير يا پلنگ يا ... در هنگام سيري به آهويي كه از كنارشون رد ميشه حتي نگاه هم نمي كنند! تنها انسان است كه چون خدا به او اختيار انتخاب داده ، گاهي به غلط دچار اين انديشه مي شه كه اجازه داره هر كار مي خواد بكنه!  ( مثلا" براي تفريح بره شكار ! يا در حالي كه داره از كنار مرغ و خروسها رد مي شه دنبالشون مي كنه تا بترسونتشون! يا در حال رد شدن از گربه هاي كنار خيابون بهشون سنگ مي اندازه! يا مي ره تو جنگل و شاخه ي درختها رو مي شكونه تا آتش درست كنه! و بعد هم فكر مي كنه هرگز ماندي در زندگي توليد نكرده!! )

 پس نتيجه مي گيريم اجازه نداريم در خوردن و نوشيدن اسراف كنيم. اجازه نداريم بركت خداوند رو دور بريزيم يا حرام كنيم. ( حتي در دين اسلام حديث داريم كه وقتي خرده هاي نان را دور بريزيم، فقير خواهيم شد! اين يعني كارماي حرام كردن بركت خداوند فقر است! چون با اين كار ما داريم بر خلاف تمام قواعد طبيعت رفتار مي كنيم!)

 اجازه نداريم در مهمانيمان آنقدر غذاي اضافه درست كنيم كه مجبور به دور ريختن آن بشويم چون بركت را از مالمان  مي برد! خود من حتي وقتي در مهماني هستم تا آخرين دانه ي برنج توي بشقابم رو جمع مي كنم و مي خورم بدون اينكه به نگاههاي گاهي متعجب ديگران اهميتي بدهم! پس درست رفتار كنيد و طبق قوانين حرمت به خويشتن به اينكه ديگران چي فكر مي كنند و چه طور قضاوتتان مي كنند ، هيچ اهميتي نديد!( از امروز تصميم بگيريد به زور در بشقاب مهمانتان غذا نگذاريد چون با باقي ماندن غذاي اون كارماي اين كار براي شما خواهد بود!) من حتي وقتي به رستوران مي رم ، باقيمانده ي غذاي خودم رو براي استفاده ي مجدد يا حتي استفاده ي حيوانات جمع مي كنم و با وجود اينكه هنوز همسرم به اين موضوع حساسيت نشون مي ده چون به كاري كه مي كنم اعتقاد دارم، طبق قوانين حرمت به خويشتن، بدون شرم اون رو انجام مي دم!

 

2 _ احيانا" اگر چيزي در سفره باقي ماند كه قابل استفاده ي مجدد نبود، ( مثل خرده نان) اون رو براي حيواناتي كه در طبيعت هستند ذخيره كنيد.من معمولا" استخوانهاي غذا را براي سگم جمع مي كنم و وقتي سگم موجود نيست، اونها رو در كناري مي گذارم تا به گربه هاي خيابون بدم .( بعدش هم مي تونيد بريد و اضافات رو جمع كنيد تا صداي همسايه ها در نياد!) خورده هاي برنج و نان هم كه تكليفش معلومه! اين همه پرنده ي گرسنه هست و اون وقت ما خرده نونمون رو در سطل آشغال مي اندازيم! تازه نونهاي كپك زده هم مي تونه به نمكي ها داده بشه براي گاوها و ساير دامها. پس به خاطر تنبلي، بهانه نياريد كه مجبور به دور ريختن بركت خداوند هستيد!

 

3_اجازه نداريم به بركت خداوند بي احترامي كنيم. ( و مثلا" بگيم : اين غذا رو دوست ندارم پس بريزش دور و يه چيز ديگه درست كن! ) اگه چيزي رو دوست نداشتيد و در سفره چيز ديگه اي بود مي تونيد اون رو نخوريد يا اگه كسي ازتون پرسيد كه چي براتون درست كنه راستش رو بگيد اما اگه فقط يك غذا پخته شده بود اجازه نداريد اون رو دور بريزيد ، چون دوستش نداريد و بعد چيز ديگه اي بخوريد. فقط اگه يك جور غذا در سفره بود و براي سلامتيتون مضر بوديد اجازه داريد اون رو نخوريد.

 

ممكنه به نظرتون مسخره بياد اما واقعا" تكرار اين كه وقتي غذايي رو دوست نداريد اون رو دور مي ريزيد و به سراغ غذاي ديگه اي مي ريد ، كارمايي رو به همراه داره كه مي تونه به مرور، كارماي اون، اينقدر زياد بشه كه كسي كه ديگه دوستتون نداره شما رو دور بندازه و به سراغ فردي بره كه بيشتر مي تونه دوستش بداره! نخنديد! قانون كارما،  طبق قواعدي كه ما فكر مي كنيم، عمل نمي كنه! هر عملي گاستي ( واحد انرژي) از انرژي مثبت يا منفي در زندگي داره! مجموع اين گاستها مي تونه با گاست عمل ديگه اي برابر بشه! كائنات در ايجاد كارماي يك عمل شايد گاهي به خود اعمال كار ندارند فقط سعي مي كنند برآورد گاستها رو با دادن كارما به ما، برابر كنند!!  ( البته من مثال زدم و اين به معني نيست كه هر كس كه كسي رو كه دوست داره از دست مي ده به خاطر دور ريختن غذاشه!!)

 

4 _ براي سپاسگزاري از خداوند براي نعمتهايش و ازدياد آن تا جايي كه مي توانيد در سير كردن گرسنگان بكوشيد.

 

5_ براي تشكر از خداوندي كه به ما اجازه داده تا براي سير شدن از ساير موجودات تغذيه كنيم ، غذا را با نام او شروع كنيد.

 

6 _ براي تشكر از خداوندي كه به ما روزي بخشيده در پايان غذا اون رو سپاس بگيد. ( لطفا" نگيد : ما كه سير شديم، گور پدر گرسنه ها!!)

 

7 _ و مهم ترين اصل در قواعد تغذيه كه علاوه بر كليو باكستر بسياري از دانشمندان ذهني هم به اون تاكيد دارند، اينه كه انسان بايد پيش از استفاده از هر گونه مواد غذايي، آن را از موضوع مطلع كند و در دل به آن غذا بگويد كه با خوردن آن غذا ، قرار است آن ، جزو زنجيره ي غذايي در آيد. با اين كار آن ماده ي غذايي را در حالت اغماي عاري از درد و حمايت كننده فرو برد!

 ( راهبان و لاماهاي دوران كهن تبت عادت داشتند، از خوراك و غذايي كه مي خواستند آماده كنند و بخورند، با صداي بلند عذر خواهي و طلب بخشش كنند! )

 البته من معتقدم نيازي نيست قبل از غذا به همه بگيد صبر كنيد تا من از تمام سبزيجات و تخم مرغها و غذاهاي داخل سفره عذر خواهي و تشكر كنم! نه! فقط كافيه در دل خداوند رو سپاس بگيد و با نام او شروع كنيد و احساس كنيد با خوردن اين غذا اون رو وارد چرخه ي طبيعت مي كنيد تا بار ديگه به صورت گياهي زنده در بياد و بعد با خورده شدن وارد بدن موجودي ديگه بشه و .... ( به اين مي گن چرخه ي غذايي.) اون غذا اين حس شما رو مي گيره! ( كساني كه خودشون آشپزي مي كنند اين كار رو موقع پخت غذا در دل انجام بدهند!)

 

نكته ي مهم_ شايد به نظرتون خنده دار بياد اما براستي غذايي كه اين طور تهيه مي شه داراي نوري است كه ساير غذاها ندارند! اين غذا متبركه و در بدن ايجاد نشاط و سلامت مي كنه. ( اگر در طب سنتي گفته ميشه تو هماني هستي كه مي خوري! اون هم در همون زماني كه گفته شده تو هماني هستي كه مي انديشي! اين اهميت موضوع رو نشون مي ده! بابا جادوگره ي من ، به اين شيوه مي گه : " روش به نور تبديل كردن غذا ها ! " شايد هم بشه گفت اسم بسيار با مسمائيه!

 

خوب ! من فكر مي كنم مهم ترين قواعد رو به شما گفتم ، البته به خيلي موارد جزئي تر هم ميشه اشاره كرد. مثل در سر و صدا و پر حرفي غذا نخوردن و حرفهاي منفي سر ميز غذا نزدن و غيره كه واقعا" هر كدوم دليل عقلاني هم داره اما چون مرتبط با درس من نبود ، عنوانش نكردم.

 

خدايا! تو را سپاس مي گوئيم كه به ما اجازه دادي تا از بهترين هايت بهره مند بشويم! ما را شاكر نعماتت قرار بده! آمين!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 17:41  توسط ایمان حبیبی | 
جريان ازاين قرار است که يک روز دخترم درخانه گفت :بابا جريان آدم کوتوله هارا شنيده ايد؟گفتم:نه اين چيزها شايعه است ايشان قسم می خور دکه بعضی از دوستهاش اونهارا ديده اندومن با قاطعيت اين مسئله را انکار می کردم تااينکه فردای همان روز دوستم علی زنگ زدوگفت: يک کار مهم با تو دارم من که هميشه دنبال کارهای هيجانی ومهم هستم واصولا از کارهايی که هيجانی باشند خوشم می آيد بااو قرار گذاشتم که ساعت پنج بعد از ظهر در دفتر کارم ايشان را ببينم .
ساعت پنج شد و او نيامد ومن همچنان منتظر او بودم که در ساعت ۴۵/۵ دقيقه منشی دفتر گفت :آقايی به اسم علی صادقی می گوید باشما قرار دارد گفتم چند لحظه صبر کند تاصحبت بايکی ديگر از دوستانم که ساعت ۳۰/۵ باقرار داشتم تمام شود سپس ايشان تشريف بياورندبعد از چند دقيقه که کارم تمام شد از منشی خواستم به آقای صادقی بگويند تشريف بياورند ايشان با عذر خواهی مسئله هميشگی ترافيک تهران را بهانه کردومن باچشم پوشی از ۴اينکه دير آمده بود اورا پذيرفتم بعد از احوالپرسی گفت :جريان آدم کوتوله هارا شنيده ايد گفتم :آره شنيدم گفت:پس شما هم قبول داريد که آدم کوتوله وجود دارد؟
گفتم: اگر منظورت همين آدمهای قد کوتاهه آره زياد ديدم ولی اگر منظورت اون آدمهای کوچولو که قدشان اندازه يک انگشت دست است نه باور ندارم واين چيزهارا فقط در فيلمها ديده ام
علی گفت:حالا اگه من يکی از اينهارا ديده باشم چی؟گفتم حتما دچار توهم شدی وموش ديدی فکر کردی آدم کوتوله است گفت: نه عزيزم من در محله زرتشتی ها زندگی می کنم
اونجا چند بار صداهايی می شنيدم فکر کردم اينجا موش دارد به فکر افتادم که يک تله موش بخرم وآنرا درجای مناسبی گذاشتم بعداز مدتی صدايی به گوشم خورد باخود گفتم حتما تله موش را گرفته است از خواب بلند شدم وسراغ تله رفتم ديدم نه خبری از موش هست ونه پنير !
باخود گفتم عجب موش زرنگی ! بايد به فکر چاره ای ديگر باشم برايم جالب بود هر طور که شده اين موش زرنگ راببينم.
يک شب دوباره مقداری پنير روی تله گذاشتم وخودم را به خواب زدم ساعت ۳ بعداز نصفه شب بود ديدم صدای ضعيفی می آيد به آرامی سراغ تله رفتم آنچه را که ديدم اصلا باور نمی کردم وفکر کردم دارم خواب می بينم يکی از آدم کوتوله هارا ديدم که قدش کمی بزرگتر از يک انگشت دست بود ايشان بايک چوب به تله می زدتا چکانده شود بعد ازاينکه فعال شد پنيررا برداشت وخيلی سريع به سراغ طاقچه رفت توی طاقچه مقداری وسيله بود وبه طرز ماهرانه ای يک سوراخ درآن حفاری شده بود که ديده نشود فکر ميکردم خواب می بينم علاوه براينکه خواب نبودم تا صبح هم نتوانستم بخوابم وباشما تماس گرفتم والان که پيش شما هستم کسی از اين مسئله خبر ندارد.
من به او گفتم:می خوای منو سرکار بذاری من حال وحوصله اين خيالات رو ندارم ؛ نکند حشيش کشيدی ياچيز خورت کردند يااينکه ازاين قرصهای توهم زاکه جوونکها می خورند استفاده کردی واين خزعبلات را سرهم ميکنی ؟علی گفت :بابا توکه من را می شناسی !
من حتی يک سيگار هم نميکشم به خدا اينهايی که گفتم عين واقعيته من به تو ثابت ميکنم
می خوام يکی ازاين آدم کوتوله هارا بگيرم تا به شما نشون بدم ولی می ترسم برام دردسر درست بشه فقط خواستم در جريان باشی وهوای منو داشته باشی تايکی ازاونهارو بگيرم من گفتم مگه چند تا هستند که ميگی ٬٬ يکی از اونهارو٬٬ علی گفت : فعلا يکی از اونهارا ديدم ولی قبلا سروصداهايی شنيدم که انگار داشتند باهم حر ف ميزدند ومن فکر ميکردم خيالاتی شدم .
دوسه روز بعد علی مجددا تماس ميگيرد ومی گويد خيلی سرع خودت را برسان می خوام شما رو ببينم گفتم: باشه ساعت پنج ميدان هفت تير ! گفت : نه من نميتونم بيام شما بيا خونه ما در خيابان زرتششت گفتم : باشه ساعت پنج ميام گفت: نه همين الان بيا من تاساعت پنج ديونه ميشم گفتم : اين دفعه چی شده ؟ حتما آدم فضايی ديدی! گفت بيا تايک چيزی نشونت بدم گفتم باشه الان کار دارم تايک ساعت ديگه خودم را می رسونم ببينم اين دفعه چه داستانی سرهم کردی .
روزنامه های صبح را ورق زدم متوجه خبری شدم که نوشته بود آيا وجود آدم کوتوله ها واقعيت دارد؟ يک دفعه دوستم وارد اتاق کارم شد وگفت : اين جريان آدم کوتوله هاچيست؟گفتم:مگه چيزی شنيدی ؟گفت : همه جا دارند ميگن اونا رو ديدن وبعضی از اونارو گرفتن تو موزه گذاشتندگفتم : نه بابا اينها شايعه است واقعيت ندارد دوستم به نقل قول از دخترش گفت:خاله يکی از دوستاش وقتی يکی از اونهارو ديدغش کر د واورا به بيمارستان بردند وقتی به هوش امد ميگفت: يک آدم کوتوله تو آشپز خونه ديدم که داشت غذا می برد اون رو پيش دکتر روانپزشک می برند دکتر گفت به خاطر ناراحتی اعصاب ومشکلات زياد دچار اين توهمات شده است وحالاقرص اعصاب استفاده ميکنه اما اون ميگه من بيمار نیستم بخدا آدم کوتوله ديدم !هرچه اون بیشتر اصرار میکنه فاميلاش بيشتر دلشون به حالش ميسوزه ميگن بيچاره از دست بچه هاش اينطور شده من گفتم خدا شفاش بده مشکلات زندگی اينقدر زياد شده که هرکسی يه طور مريض ميشه يکی سکته ميکنه يکی هم اينطور خيال پرداز ميشه!
يک ساعت به دوستم زنگ زدم وگفتم : نمی شود امروز نيام وقرارمان رابه فردا موکول کنی چون خيلی کار دارم وامشب هم مهمان دارم دوستم گفت: اگه دير بيای من ديونه ميشم سريع خودترو برسون آب تو دست داری زمين بگذار وبيا مسئله خيلی مهم است گفتم مگه چی شده ؟ گفت يکی از اون آدمهارو گرفتم الان هم خيلی سروصدا ميکنه بيا ببينم بايد چکارش کنم من از تعجب ماتم برده بود گفتم باشه الان ميام سرع به سراغ ماشين رفتم وبا يک تک آف انرا ازجا کندم وبه طرف منزل علی حرکت کردم در راه فکر ميکردم اگر اين قضيه واقعيت داشته باشه چکار باید بکنم وچه نوع برخوردی رابايد بااين آدم کوتوله داشته باشم انگار يکی از آرزوهای دوران کودکيم داشت به واقعيت می پيوست يک واقعيت غير قابل باور که فقط در داستانها ميشود اين مسائل را خواند .
بلاخره به منزل آقای صادقی رسيدم ايشان خيلی خوشحال از اينکه پيش اورفتم گفت: ديدی من راست گفتم وخیالات نبود بازیرکی یکی از اون آدم کوتوله هارا گرفتم سپس رفت وکيسه ای آوردوگفت: داخل اين کيسه است صداهائی می شنيدم که ميگفت : مرا آزاد کنيد من هم يک آدم هستم چرا بامن مثل حيونها برخورد ميکنيد درب کيسه را باز کردم خدايا چه ميبینم آدمی که تقريبا بزرگتر از يک انگشت دست بود ...خنده ای متعجبانه روی لبهايم يخ زد..
آدم کوتوله داد ميزد مگر شما آدم نيستيد ؟ مگر شما مسلمان نيستيد؟چرا من را اسير کرديد؟کجای اسلام گفته است بايک آدم اين طور برخوردکنيد؟ بهش گفتم چرا سروصدا مکنيي؟آرام بگير ببينم چی شده ٬ آدم کوتوله گفت : نميدونم از اين آقا بپرس که مرا زندانی کرده است الان زن وبچه ام نگران هستند از ديشب تا حالا من اينجا اسير هستم گفتم: اسم تو چيه ؟ گفت: اسم من ٬اسفند ٬است چه فرقی ميکنه که اسم من چی باشه ؟ گفتم : حالا چرا اينقدر عصبانی هستيد ؟ مامی خواهيم باهم دوست شويم گفت: چرا عصبانی نشوم اگر شما را توی یک گونی بکنند واز زن وبچه خود خبر نداشته باشی عصبانی نمی شوی ؟ نميدانم شما که اينهمه دم از کرامت انسانها ميزنيد چرا بامن اینطور برخورد ميکنيد؟گفتم : شما از کجا خبر داريد مادم از اين حرفها ميزنيم ؟ گفت شما اينقدر خودتان را محدود کرديد که از خودتان هم خبر نداريدمثل اينکه در عصر ارتباطات قرار داريم والان همه از اخبار واطلاعات خبر دارند اين شما هستيد که از خودتان بي خبريد ونمی خواهيد واقعيتها را قبول کنيد گفتم : بابا ما واقعيتها را قبول می کنيم چرا اينقدر تند ميرويد گفت قبول داريد من هم يک انسان هستم دارای سرو دست وپا و حرف ميزنم ومهمتر ازاينها فکر ميکنم گفتم : بله برمنکرش لعنت وبه شوخی گفتم مشکلت همين جاست که فکر ميکنی!گفت : پس چرا مرا اسير کرده ايدودر بدترین وضع زندان می کنيد بر اساس کدام قانون وآيين مرا به اين روز درآورده ايدگفتم : اينهمه دم از قانون نزن اصلا شمارا بخاطر ايجاد مزاحمت وسرقت باز داشت شده ايدگفت:: چه كسي چنين حرفي زده است؟ شما براي ما ايجا د مزاحمت ميكنيد يا ما؟ شما دزد هستيد يا ما؟ همين چند روز پيش بود كه بخاطر خراب كردن يك خانه قديمي كه ميخواستيد به جاي آن برج بسازيد تعداد زيادي از ما كشته شدند و زير آوار ماندند چه كسي بايد تاوان اينهمه بدبختي كه براي ما درست كرده ايد بدهد يك ماه پيش به خاطر تركيدن لوله گاز بيش از هزار نفر از ما كوتوله ها مردند و هر روز براي ما يك مصيبت درست ميكنيد نه به خودتان رحم ميكنيد نه به ما آدم كوتوله ها گفتم : كم كم داره خوشم مياد از شما حرفهاي گنده تر از قدت ميزني درب كيسه را بستم و گفتم فعلاً استراحت كن با آقاي صادقي به اتاق ديگه رفتيم و گفتم: ميخواي چه كار كني با اين؟ ايشان گفت : نميدانم شما را آوردم براي همين كه ببينم چكار بايد با اين وروجك بكنم گفتم : اگه بقيه را هم پيدا كنيم سرمايه خوبي ميتونيم بهم بزنيم گفت : چطور ؟ گفتم : يك نفر را ميشناسم كه روي عتيقه كار مي كنه و جنسهاي عتيقه به خارج از كشور ميبره و ميفروشه بايد با اون صحبت كنيم ببينم خريدار هست يانه ولي ببين مي توني بقيه راهم پيدا كنيد من به سراغ آقاي كليمي رفتم وجريان رابااو صحبت كردم موضوع براي ايشان مثل يك شوخي بود ولي وقتي ديدمن تاكيد مي كنم گفت : باشه من خريدار هستم به اوگفتم: هر آدم كوتوله رامبلغ بيست ميليون تومان مي فروشيم اين مبلغ را قبول نكرد وگفت: هركدام را يك ميليون تومان ميخرم من قبول نكردم بلاخره آقا اسفند را چهار ميليون تومان فروختم
از آن طرف آقاي صادقي بايك ترفند خاص زن وبچه آقا اسفند راهم گرفته بود اسفند تا دوسه روز حاضر نبود حرفي در مورد خانواده اش بگويد ولي آقاي صادقي گفت: اگه به زن وبچه ات بگوييد كه بيرون بيايند ومن فقط از شما فيلم بردار ي مي كنم سپس همه شمارا آزاد خواهم كرد آقا اسفند كه خودش هيچ دروغ نمي گفت باور كرد ورفت از توي سوراخ طاقچه زن وبچه اش را صدا كرد اسم زنش ناهيد واسم پسرش مزدك بود هردو راگرفت وهركدام را در يك كيسه گذاشت آقا اسفند باز سرو صداش بلند شدوگفت : شما دروغ گو هستيد من ساده هم باور كردم وفريب شما آدمهاي شياد را خوردم زن وبچه خودم را گرفتار كردم اسفند ادامه داد من شما آدمهاي غول را مي شناسم هميشه به همديگه دروغ مي گوييد هر وقت كسي به خانه شما مي آيد با او حرف مي زنيد وخيلي اورا تحويل مي گيريد ولي همينكه از پيش شما رفت پشت سرش هزار تا حرف مي زنيدوغيبتهاي شما شروع ميشود من از حرفهاي اوخسته شدم ودر مقابل او به قول معروف كم آوردم چو ن حرفهايي كه مي زد تقريبا قريب به واقعيت بود ومن حرفي براي گفتن در مقابل او نداشتم ولي ازاو سئوال كردم اين مسايل را ازكجا ميدونيد گفت : ما كاملا از شما خبر داريم ومثل شما راديو گوش ميدهيم وتلويزيون نگاه ميكنيم وچون فقط گوش ميدهيم وبه فكرخرابكاري نيستيم بيشتر از شما مي فهميم ما حتي حرفهاي همسايه هاي شمارا ميفهميم وبا حرفها ي شما مقايسه ميكنيم از بين شما كمتر همسايه هايي هستند كه واقعا باهم خوب باشنداكثر همسايه ها يابكلي باهم قطع ارتباط كرده اند ويا اگر ارتباطي دارند فقط به خاطر مسايل مادي مي باشد وهمه دوستيهايتان ظاهري است .....................
يك روز بعد آقاي كليمي تماس ميگيرد ومي گويد اين آقا اسفند اعصاب مارا خراب كرد مرتب سرو صدا مي كند وسراغ زن وبچه اش را مي گيرد اگر زن وبچه اش را مي فروشيد انهارا هم به همان قيمت قبلي از شما خريدار ي ميكنم گفتم:فعلا بازن و بچه اش كار دارم ايشان گفت : اسفند را مي خواهم براي خودم نگه دارم واورا نمي فروشم گفتم : مي خواهيد چه استفاده اي از آن بكنيد؟ گفت : مي خواهم بفرستمش تو يك خونه برام خبر تهيه كند گفتم : اگه اورا رها كردي ديگه پيداش نمي كنيد گفت : فكر اون را هم كردم دارم اون رو معتاد مي كنم كه ديگه فكر فرار به سرش نزنه آقاي كليمي خودش معتاد به ترياك بود ومي گفت : هر وقت كه مي كشم چند تا دود به اسفند مي دم تا عادت كند وقتي كه معتاد شد هر جا كه باشد پيش خودم بر ميگردد گفتم : بيچاره گناه دارد از دست خودم عصباني شدم و بدم مي امدازاين كه عامل اين كار شدم تا اين ادم كوتوله به اين روز گرفتار شودآخر قرار بود كه اين ادم كوتوله را به خارج از كشور بفرستند و او را به يكي از سفيران خارجي بفروشند ولي يك دفعه تصميم او عوض شد واين برنامه را براي او پياده كرد
*********************
اقاي صادقي (علي)به من زنگ زد وگفت خودت را برسون مزدك فرار كرد گفتم:چطور! گفت: كيسه را سوراخ كرد و اومده بيرون ولي از اتاق بيرون نرفته چون هيچ راه خروجي وجود ندارد من خودم را سريع به اقاي صادقي رساندم و اتاق را زيرو رو كرديم كه مزدك كوچولو رفته بود توي قفسه لباس هاودر جيب يكي از شلوار ها پنهان شده بود و به سختي او را پيدا كرديم به او گفتم: چرا مي خواستي فرار كني ؟ گفت : ميخواستم مادرم را نجات دهم ,او را بردم پيش مادرش مادرش با ديدن مزدك گريه اش گرفت وگفت :كجا بودي پسرم .....
من مقداري موز با خودم بردم وبه مادرش دادم چون قبلا از او پرسيده بودم كه چه دوست دارد گفته بود موز دوست دارم و از اينكه برايش آورده بودم خوشحال شده بود و تشكر كرد گفتم: ناهيد خانوم ببخشيد كه اينجوري باهاتون بر خورد مي كنند چون ما تا بحال با يك پديده اين شكلي مواجه نشده بوديم بعضي از برخورد هاي ما ممكن است كه در شان شما نباشد به اين خاطر از شما عذر خواهي مي كنيم ناهيد خانوم گفت :از اينكه معذرت خواهي ميكنيد متشكرم ولي با اين حرفها مي خواهي مارا خوشحال كني من الان نگران شوهرم هستم تورا به خدا مارا پيش شوهرم ببريد وبچه ام را از من جدا نكنيد گفتم: سعي مي كنم اين كار را انجام دهم حال شوهرتان خوب است ودر كمال آرامش زندگي ميكند ولي تا يك مدتي ممكن است از هم دور باشيد ناهيد گفت: چرا به ما راست نمي گوييد؟ چه بلايي مي خواهيد سر ما بياوريد ما درون اين كيسه دق مي كنيم تا كي بايد اينطور باشيم اقاي صادقي گفت: مي خواهم يك قفس بخرم وانها را درقفس بگذارم ناهيد گفت :ما وقتي ميديديم كه شما پرنده ها را در قفس زنداني ميكيد براي آنها ناراحت مي شديم حالا شما مي خواهيد م همين بلا را سر ما بياوريد گفتم :اين كارها موقتي است وشما خودتان را ناراحت نكنيد من اجازه دارم چند تا سئوال از شما بپرسم ؟ گفت : بفرماييد مطمئن باشيد هرچه بپرسيد راست مي گويم وبه شما پاسخ درست ميدهم گفتم: شما چگونه به وجود آمديد وچگونه زندكي ميكرديد؟ ناهيد گفت : پاسخ اين سئوال را خود شما هم نمي دانيد كه چگونه به وجود آمده ايد ولي ما به خداوند اعتقاد داريم وميدانيم كه خداوند همه موجودات را به وجود آورده است و ما از قر نها پيش زندگي ميكنيم و زندگي ما در لايه زيرين زمين است ومعمولا براي تهيه غذا ،دارو وپوشاك به روي زمين مياييم البته در گذشته كه زير زميني هاي زيا دي بود ما كمترديده ميشديم واگر كسي ما را ميديد ويا صداي ما را ميشنيدند فكر مي كردند كه ما موش يا جن هستيم وكسي وجود مارا باور نميكرد ولي الان كه در حال تخريب منازل قديمي هستند وبه جاي ان آپارتمان سازي مي شود تعداد زيادي از مابه فكر نقل مكان افتاده اند كه بعضي از ماها را شما انسانهاي غول پيكر ديده ايد وبعضا گرفتار كرده ايد البته شايعات زيادي هم راجع به ما گفته شده است كه اغلب واقعيت ندارد ولي ما مثل شما زندگي ميكنبم وفرق ما با شما در اين است كه شما براي زندگي كردن متوسل به دروغ ، نيرنگ ، حيله و ريا كاري مي شويد ولي ما اينطور نيستيم زندكي ما در نهايت لطف و صفا و صميميت بدون هيچ جنگ وخون ريزي وكشت و كشتار مي باشد ما هيچ وقت به هم ديگر دروغ نمي گويم وبراي چشم وهم چشمي خودمان را حقير و ذليل نمي كنيم ونسبت به همسايه بدبين نيستيم ودر صدد آزار هيچ كس بر نمي آييم چون معتقد هستيم خدا همه مواهب ونعمت هاي خود را براي ما آفريده است هركس به اندازه توان خود از اين نعمتها استفاده ميكند وبيش از احتياج خود ذخيره نمي كنيم به او گفتم: شما غذا را از ما سرقت مي كنيد وخودتان هيچ تلاشي براي بدست اوردن ان نمي كنيد ناهيد خانوم گفت : شما كه هستيد؟ به جز عواملي كه خداوند افريده است تا در خدمت ما باشيد چرا كه شما از نعمتهاي خداوند به خوبي استفاده نمي كنيداصراف در همه كارها باعث ميشود كه مشكلا ت مارا هم زياد تر كنيد در همه كتابهاي ديني نوشته شده است كه خداوند زمين را براي افراد صالح آفريد تا از نعمتهاي ان بهره مند شوندوما افرادي صالح هستيم وتعداد انگشت شماري از شما هستند كه صالح هستندواكثريت شما به جز جنگ وخونريزي به چيزي فكر نميكنيد تفاوت ما با شما اين است كه مازن هاي كوتوله جز به خدا وشوهرانمان به هيچ كس ديگر نظر نداريم ولي زن هاي شما براي ديگران وبه خاطر ديگران زندگي ميكنند وبه جز خداوند وشوهرانشان به همه كس وهمه چيز نظر دارند ووقتي بيرون از خانه ميروند بيشتر آرايش مي كنند تا براي شوهرانشان اگر خداوند نعمتي به آنها داد ميخواهند انرا به رخ ديگران بكشند وبيشتر براي ديگران زندگي ميكنند تا براي خودشان اينقدرمواظب هم ديگر هستند ودر كار هم فضولي ميكنند كه از خودشان بي خبرميشوندوحواسشان به خودشان نيست وخود پسندي وفخر فروشي به ديگران از مهم ترين كارهاي روز مره آنها ميباشند انها سعي ميكنند كه از خدا دور شوند وبه مردم نزديك شوند غافل از اينكه هم خدا رااز دست ميدهند هم د وستي مردم را چرا كه متوجه ريا كاري همديگر هستند وتقريبا به اين نوع زندگي ريايي عادت كرده اند و به روي هم ديگرهم نمياورند اكثرشما چيزهايي ميخريد كه احتياج واقعي به آن نداريد وفقط به خاطر رو كم كني اين كارها را انجام ميدهيد و هيچ كدام از اين كارها را ما انجام نميدهيم.........

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم تیر 1390ساعت 19:45  توسط ایمان حبیبی | 

نامه یک دختر به مردان !
(با تشکر از مردان خوبی که تحمل خوندن این رو دارند
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" چندی خوشگله؟"؟
سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"؟

در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود
در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود
زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی

در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من
در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی

در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو بلند گفتی:"زهرمار!"!؟
در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود

در پارک، به خاطر بودن تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم
نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده می دادی

من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی
مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!؟

تو ازدواج نكردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است
من ازدواج نكردم و به من گفتی ترشیده

عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی
عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد

من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ
من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر

وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است
وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است
.
.
.
.
مردی به من نشان بده

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 19:30  توسط ایمان حبیبی | 
در بریتانیا کتابی با صفحات سفید و با عنوان «یک مرد به‌غیر از س ک س به چی فکر می‌کند» انتشار یافت و در مدت کوتاهی به رقیب هری پا‌تر تبدیل شد. به گزارش بخش فرهنگی رادیو زمانه، یک استاد دانشگاه به نام شریدان سیموو در بریتانیا کتابی منتشر کرده با عنوان «یک مرد به‌غیر از س ک س به چی فکر می‌کند؟ این کتاب در مدت کوتاهی به یک کتاب پرفروش تبدیل شده و با وجود آن‌که انتظار می‌رود اقبال خوانندگان بریتانیایی به این کتاب چندان نپاید، اما در حال حاضر از نظر فروش با مجموعه داستان‌های هری پا‌تر رقابت می‌کند. مهم‌ترین ویژگی این کتاب اين است که صفحات آن سفید است و در واقع به دفترچه یادداشتی در ۲۰۰ صفحه با صفحات سفید می‌ماند. نویسنده به یک معنا نوشتن این کتاب را به خوانندگان‌اش واگذار کرده است. با این حال شریدان سیموو، نویسنده و مبتکر کتاب «یک مرد به‌غیر از س ک س به چی فکر می‌کند» در گفت‌و‌گو با روزنامه تلگراف ادعا کرد که این کتاب دسترنج یک عمر کار پژوهشی او درباره عادت‌های جنسی مردان و تدریس در این زمینه است سیموو در گفت‌و‌گو با تلگراف همچنین ادعا کرد که پس از 39 سال‌ تحقیق و تدریس متوجه شده است مردان در واقع به هیچ چیز جز به س ک س نمی‌اندیشند. او گفت: «این واقعیت آن‌قدر مرا شوکه کرد که تصمیم گرفتم هر جور شده آن را به جهانیان اعلام کنم.» شیریدان سیموو به انتشارات آمازون پیشنهاد داده بود که انتشار کتابی با صفحات سفید ولی با عنوان «یک مرد به‌غیر از س ک س به چی فکر می‌کند» را برای پخش در بین دانشجویان بریتانیایی بپذیرد و آمازون هم از این پیشنهاد استقبال کرد و کتاب را به این شکل و با صفحات سفید منتشر کرد. به‌زودی این کتاب در بریتانیا و به‌ویژه در دانشگاه‌های این کشور و در نزد دانشجویان پرآوازه شد و اکنون تا آن حد با اقبال خوانندگان بریتانیایی مواجه است که ظاهراً با رمان‌های پرفروش هری پا‌تر رقابت می‌کند. شریدان سیموو از این موفقیت دور از انتظار شگفت‌زده شده است. او در این باره به تلگراف گفت: «اصلاً انتظار چنین موفقیتی را نداشتم و الان واقعاً ذوق‌زده هستم و به هیجان آمده ام.» شریدان سیموو ۳۹ سال دارد و در دانشگاه هاروارد تحصیل‌ کرده است. «یک مرد به‌غیر از س ک س به چی فکر می‌کند» نخستین اثر اوست
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 19:50  توسط ایمان حبیبی | 

شرکت bio-genica در استرالیا عروسکهای جاندار موسوم به Genpets را به کمک علم مهندسی ژنتیک به این ترتیب که ترکیبی از ژن های خرگوش شامپانزه و خوک با استفاده از القای خواب زمستانی در جعبه نگهداری میشود و این جعبه ضربان قلب و میزان تازگی آن را نشان میدهد در سراسر کره خاکی عرضه خواهد کرد
دانشمندان علم ژنتیک با بی رحمی تمام موجودی ساخته اند که کاملا درد را احساس میکند ولی نمیتواند جیغ بکشد!
شرکت جن پتس اقدام به تولید انبوه حیوانات ژنتیکی کرده است که نمونه آنها در طبیعت وجود ندارد
این موجود زنده در حالت خواب زمستانی در بسته بندی های مخصوس در فروشگاه های این شرکت

ادامه

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 23:32  توسط ایمان حبیبی | 

 


چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده شد! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های آمریکا در برداشت، ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است :

 

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان می بیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است، مرد به طرف آنها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را می کشد و زندگی دختربچه ای را نجات می دهد؛ پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت آنها می آید و میگوید: ( تو یک قهرمانی )

فردا در روزنامه ها می نویسند :

یک نیویورکی شجاع، جان دختر بچه ای را نجات داد.

اما آن مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم.

پس روزنامه های صبح می نویسند:

آمریکایی شجاع، جان دختر بچه ای را نجات داد .

آن مرد دوباره میگوید: من آمریکایی نیستم.

از او می پرسند :خب پس تو کجایی هستی؟

( من ایرانی هستم  (

فردای آن روز روزنامه ها این طور می نویسند :

یک تند روی مسلمان سگ بی گناه آمریکایی را کشت !!!

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مهر 1389ساعت 21:2  توسط ایمان حبیبی | 
پست شده توسط شهریار

واقعا تکنولوژی خیلی پیشرفت کرده است. هر روز یک خدمت جدید به مردم ارایه می شود. البته ناگفته نماند که اکثر تکنولوژیهای رایج در میان مردم ابتدا در اختیار نیروهای نظامی بوده است و بعد از تولید انبوه و عمومی شدن آنها، آن تکنولوژی وارد بازار شده است. به عنوان مثال همین موبایل تا سالها تنها در اختیار نیروهای نظامی و امنیتی بود اما بعد عمومی شد و در دسترس عموم قرار گرفت و یا دوربینهای مدار بسته، گنج یاب و... 


چند روزی است که یکی از تکنولوژیهای رایج در صنایع نظامی به طور آزمایشی روی اینترنت عمومی شده است. نیت این است که ارزیابی شود که مردم چگونه از این تکنولوژی استفاده می کنند تا در آینده سطح دسترسی آن را کاملتر کنند. در این تکنولوژی شما می توانید توسط اینترنت به طور دقیق متوجه شوید که فرد یا افراد مورد نظرتان کجا هستند. البته فرد یا افراد مورد نظر باید حتما موبایل داشته باشند. پلیس و نیروهای امنیتی به وسیله این تکنولوژی می توانند پس ببرند که افراد در هر لحظه در کدام شهر، کدام خیابان، کدام کوچه و کدام پلاک هستند. باورش سخت است اما این تکنولوژی در آستانه عمومی شدن است.

با کلیک روی لینک زیر وارد سایتی می شوید که به صورت آزمایشی این خدمات را برای اولین بار و برای مدت سی روز ارایه می دهد. دقت کنید که در باکس اول کد کشور ایران را بدون صفر اولش وارد کنید. یعنی وارد کنید نود و هشت. در باکس دوم هم شماره موبایل فرد مورد نظرتان را بدون صفر اولش وارد کنید. 


در ظرف چند ثانیه این وب سایت با کمک ماهواره موقعیت فرد مورد نظر را همانند نرم افزار گوگل ارت به شما نشان می دهد. اینکه آن فرد الان کجاست؟ در کدام شهر، کدام خیابان، کدام کوچه و کدام خانه است. باور نکردنیست.

از این تکنولوژی لذت ببریدد. در تبلیغ انگلیسی این وب سایت نوشته شده بود: وب سایتی برای همسران شکاک 

برای یافتن مکان افراد از طریق شماره موبایل انها اینجا را کلیک کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 13:32  توسط ایمان حبیبی | 

 

در سال 1939 دولت فرانسه هدیه عروسی محمدرضا پهلوی

 که یک مدل استثنایی از بوگاتی با نام کامل

Type 57 C Vanvooren Cabriolet که توسط طراحی به نام

 Vanvooren از روی مدل اصلی تغییراتی روی آن انجام شده

 بود را به ایران فرستاد. این خودرو 20 سال در ایران بود و

 بعد از آن به قیمت 275 دلار فروخته شد و به امریکا برده شد.

 هم اینک این خودرو در مالکیت موزه پترسن

Petersen Museum است. از این خودرو فقط همین یک نمونه

 موجود است

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 7:37  توسط ایمان حبیبی | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 22:24  توسط ایمان حبیبی | 
لباس عروس ثریا که در عکس مشاهده می شود، توسط کریستین دیور طراحی شده
پس از مرگ ثریا در یک حراجی در پاریس به قیمت یک میلیون و دویست هزار(۱۲.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ریال )دلار فروخته شد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 0:57  توسط ایمان حبیبی | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 0:36  توسط ایمان حبیبی | 
کنترل آشپز با وب کم! یک رستوران در لندن با تبدیل نمایشگرهای صفحه لمسی به میز، منوی غذاهای خود را به صورت دیجیتالی عرضه کرده و سفارش غذا را مستقیما از روی این میز نمایشگر لمسی دریافت می‌کند.

این رستوران که "اینامو" نام دارد در منطقه سوهو در لندن واقع شده است. در این رستوران میزها برای انتخاب و سفارش غذا مجهز به صفحه لمسی هستند و بنابراین مشتریان می‌توانند بدون نیاز به دریافت دفترچه منو و سفارش دادن غذا به گارسون مستقیما و از طریق رایانه سفارشات خود را به آشپزخانه ارسال کنند.
خوردن شام در این رستوران نه تنها برای شیفتگان فناوریهای برتر یک سرگرمی جالب است بلکه یک تجربه واقعا خاطره انگیز به شمار می رود، حتی اگر مشتری مجبور باشد برای نوشیدن یک لیوان نوشابه 27 پوند (حدود ۴۳۲۰۰۰ریال)پرداخت کند!
مشتریان پس ازسفارش غذا می‌توانند در منو بر روی گزینه "وب کم بر روی آشپزخانه" کلیک کنند تا از بهداشتی بودن و نظافت یک آشپرخانه مطمئن و آشپزهای حرفه ای که با ظرافت غذاها را براساس سفارش مشتری طبخ می‌کنند اطمینان حاصل کنند.

در این رستوران از زمان سفارش غذا از طریق نمایشگر صفحه لمسی تا دریافت آن حدود 20 دقیقه زمان نیاز است. این مدت زمان برای انجام چند بازی ویدئویی بر روی میز- نمایشگر لمسی و لذت بردن از فضای متوهم رستوران کافی است.
براساس گزارش ایندیپندنت، پس از صرف غذا مشتری می تواند با ورود مجدد به منو از برنامه های اماکنی که پس از صرف شام قصد بازدید از آنها را دارد برای مثال سالنهای سینما و یا تئاتر مطلع شود و از روی میز لمسی خود تاکسی بگیرد.
"اینامو" اولین رستوران تعاملی از این نوع در اروپا است. این رستوران روزانه میزبان 200 مشتری است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 11:22  توسط ایمان حبیبی | 
یک-حدودا يك قرن قبل قند از كشور بلژيك به ايران وارد مي شد . به دليل مسائلي كه ميان روحانيون  و يكي از اتباع بلژيك(موسیو نوز بلژیکی) پيش آمده بود فتواي حرام بودن قند صادر شده بود و كسي قند نمي خورد. يكي از تجار كه قندهايش رو دستش مانده بود به سراغ يكي از مراجع رفت و مشكل را براي وي مطرح كرد. بعد از آن بر فتواي قبلي تبصره اي صادر شد كه حرام بودن قند وقتي است كه مستقيما در دهان گذاشته شود ، اگر قند را پيش از گذاشتن در دهان در چاي بزنيد حلال مي شود . ……. هنوز هم بسياري از افراد مسن بدون آنكه دليل آن را بدانند ،قبل از آنكه قند را در دهان بگذارند آن  را در استكان چاي فرو مي برند

دو-در دهه 40 خورشيدي نوشابه هاي پپسي كولا وارد بازار ايران ، شايعاتي مبني بر  بهايي بودن مالك شركت توزيع كننده اين نوشابه ها بر سر زبان ها افتاد و فتوايي مبني بر حرام بودن خوردن پپسي كولا صادر شد.مدیر شركت توزيع كننده كه نمي خواست بازار را از دست بدهدنزد يكي از مراجع رفت تا تبصره اي  بر اين فتوا نوشته شود كه خوردن نوشابه هاي پپسي با شيشه حرام است اگر در ليوان ريخته شود حلال مي گردد……

سه-در دهه 50 خورشيدي ماشين هاي لباس شويي وارد بازار ايران شد. خانواده هاي ايراني كه به احكام ديني پايبندي زيادي داشتند حاضر به خريداري اين محصول نبودند چون به اعتقاد آنها آب موجود در محفظه اين ماشين كمتر از حد شرعي آب كر (سه وجب طول ،در سه وجب عرض ، در سه وجب ارتفاع) است و نجاست لباس ها را از بين نمي برد . اينبار تاجر مذكور خودش پيش قدم شد و توانست فتوايي  بر كر بودن آب لوله كشي شهر كه به دستگاه لباسشويي مي ريزد بدست بياورد

*مدت ها است كه فتوا ها مراجع اثر خود را از دست داده اند و در عوض نهادهاي دولتي فتوا هاي موثر صادر مي كنند .

چهار-چند سال قبل تير آهن هاي چيني وارد گمرك هاي ايران شدند و اداره استاندارد فتوا داد كه اين تير آهن ها غير مقاوم هستند و نبايد وارد بازار شوند . همين امر باعث گراني بي سابقه آهن در بازار كشور شد. تاجري كه از چين آهن وارد كرده بود به سراغ رئيس محترم استاندارد رفت و ماجرای خود  را به ايشان عرض نمودو به فاصله چند ماه مشكل تيرآهن هاي مانده در گمرك حل شد و روانه بازار شدند.

پنج- مدتي قبل شركتي به نام تجاري محسن برنج هاي هندي را در بسته بندي هاي با برند خود وارد بازار كرد و با تبليغ گسترده توانست بازار كشور حتي استان هاي گيلان و مازندران كه در آنها برنج كشت مي شود را تسخير كند. اين برنج ها  قدري مشكوك  بودند چون در هر دمايي كه پخته مي شدند بازهم به هم نمي چسبيدند .با توجه به وجود نشاسته درون برنج چنين چيزي قدري عجيب به نظر مي رسيد. يك نفر بيكار در مركز تحقيقات برنج  براي پي بردن به راز اين برنج ها آنها را در يكي از آزمايشگاه هاي  وابسته به مركز استاندارد آزمايش كرد و در آن مواد سمي خطرناك مانند آرسنيك و سرب مشاهده كرد. اين خبر رسانه اي شد و تبليغ براي اين برنج ممنوع شد. و عده اي  تقاضاي جمع آوري اين برنج از بازار را داشتند.

حتي خود هندي ها هم اعلام كردند كه برنج هاي صادراتي شان آلوده است اما  رئيس محترم استاندارد  هندي هارا ديوانه هاي متوهم دانست و خوردن برنج هاي هندي  را بدون اشكال اعلام كرد. (البته اگر همسر خود ايشان از اين برنج ها خريداري كند احتمالا بادريافت طلاق راهي منزل پدر شان خواهد شد)

البته مالك برنج محسن راه ورسم تجارت را به نيكي مي داند . و نه تنها برنج هاي آن از بازار جمع نشد بلكه توانست   دستور العمل قبلي رئيس سازمان صداو  سيما  مبني بر ممنوعيت تبليغ برنج خارجي در راديو و تلويزيون ( كه در حالت جو گيري ايشان صادر شده بود) را ملغي كند و اكنون تبليغات اين برنج به صورت گسترده تر از سابق از راديو و تلويزيون  پخش مي شود.

  ………..و اين داستان ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 11:9  توسط ایمان حبیبی | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلامی به گرمیه نفس.
سعی کردم تو این وبلاگ همه جور مطلبی رو بذارم . چنانچه شما هم مطلبی داشته باشید با کمال میل حاضر به درج آن با نام خودتان هستم.در ضمن چون مطالب پست شده ی روزانه زیاد می باشد تنها به صفحه ی اول اکتفا نکرده و به آرشیو مراجعه فرمایید.جهت پر بار شدن این وبلاگ منتظر نظرات شما عزیزان هستم .ایمیل جهت همکاری:iman_habibi2000@yahoo.com

نوشته های پیشین
هفته چهارم تیر 1390
هفته اوّل تیر 1390
هفته سوم خرداد 1390
هفته دوم خرداد 1390
هفته چهارم اردیبهشت 1390
هفته سوم آذر 1389
هفته سوم آبان 1389
هفته اوّل آبان 1389
هفته چهارم مهر 1389
هفته سوم مهر 1389
هفته سوم شهریور 1389
هفته دوم شهریور 1389
هفته اوّل شهریور 1389
هفته دوم مرداد 1389
هفته چهارم تیر 1389
هفته سوم تیر 1389
هفته چهارم خرداد 1389
هفته سوم خرداد 1389
هفته اوّل خرداد 1389
هفته چهارم اردیبهشت 1389
هفته سوم اردیبهشت 1389
هفته دوم اردیبهشت 1389
آرشیو موضوعی
طنز وکاریکاتور
لطیفه ها
خاطرات
سرگرمی
نکته های پند آموز
عکس های جالب
تست
دانستنی ها
خبرهای متفاوت
پیوندها
تخته نرد
روزنوشته های امیر اعظمی
فوتبال3.ir
لغت نامه دهخدا
با تلفن رایگان باهم در ارتباط باشیدfreecall
آنلاین تخته نرد بازی کنید
فارسی ساز
GPSموقعیت یاب از طریق موبایل
ماسک نامریی
چشمه مهتاب
در فیس بوک با ما باشید
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM